شِکوِه کنم دوباره، بر در و ديوارها
تاب و توانم گرفت، خاطره و يادها
يار عزيزم همي، آمد و بر دل نشست
نغمه عشق بازگشت، بر نفس سارها
اين دل خاموش من، با دَمَش آتش گرفت
جان به دل و روح داد، بر سر ديدارها
ناگه اين روزگار، زهر به کامم بريخت
بر دل و بر جان بتاخت، ارتش تاتارها
قفل به دل کوفتند، هردولبان دوختند
به زهر آغشته است، چنگ دل آزارها
جان دو عاشق ستاند، حکيم جلادشاه
منطق اين امت است، دل به سر دارها
کشتي مهر درشکست، صخره قلب ددان
خون دل من بشُست، پنجه کفتارها
ابر سياه پليد، سايه به قلبم فکند
غنچه باغم بچيد، نعره رگبارها
کنون که بر باد رفت، آن همه اميد و جان
بار دگر دل بشد، زمره مردارها
باغ حزين دلم، گرچه ندارد گلي
عطرِ نرفته ز ياد، زنده کند داغ ها
سروده شده در نيمه اول اسفند 83 ، براي بزرگي که زود آمد و زود . . .